هرچی که بود بذار که گفته باشم...
این روزها در این روزهای برفی نشسته ام کنار پنجره و بروی صندلی و به بیرون نگاه میکنم و گاهی کودکی میکنم و در حیات خانه کمی برف بازی میکنم خوبی برف بازی و بارش برف این است که آدم وقتی برف روی سرش می نشیند و موهایش سفید می شود متوجه می شود که در پیری چه شکلی می شود اما آنچه که این روزها کمی مرا خوشحال می کند این است که حرفی را که ماهها در دل داشتم چند روز پیش به آن کسی که باید میزدم گفتم و کمی سبک شده ام .....
این روزها در این روزهای برفی نشسته ام کنار پنجره و بروی صندلی و به بیرون نگاه میکنم و گاهی کودکی میکنم و در حیات خانه کمی برف بازی میکنم خوبی برف بازی و بارش برف این است که آدم وقتی برف روی سرش می نشیند و موهایش سفید می شود متوجه می شود که در پیری چه شکلی می شود اما آنچه که این روزها کمی مرا خوشحال می کند این است که حرفی را که ماهها در دل داشتم چند روز پیش به آن کسی که باید میزدم گفتم و کمی سبک شده ام .....
هرچی که بود بذار که گفته باشم
هرجا که هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از پل دشت پر از گلایل/گمشده دو حرفی،خسته روز برفی
لینک ثابت
نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت0:56 توسطزادمهر