تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

شب یلدا و زلف غمگسار تو...

با زلف تو قصه ایست ما را مشکل/همچون شب یلدا به درازی مشهور

تا درسر زلفش نکنی جان گرامی/پیش تو حدیث شب یلدا نتوان کرد

آه ما رعنا تر از آه ماتم دیدگان/ آنچنان کز جمله شبها  شب یلدا یکی است



برای درخت کبوتر مهم است، نه هوا

برای درخت چه فرقی می کند که هوا شناسی چه میگوید

 چه فرقی می کند هوا آفتابی باشد یا بارانی...

 برای درخت مهم نیست که تابستان است یا زمستان
برای درخت چه فرقی می کند پس از مرگش با پیکرش تابوت می سازند ویا آن را  به آتش می کشند.... 
برای درخت فقط مهم این است که تا زمانی که سر پاست بر روی شاخه هایش به جای کلاغ، کبوتر لانه داشته باشد
اگر کبوتری باشد ...
اگر ............

........



شبهای چهارشنبه و فرشته ها بوی پرتقال می دهندجوایز منتقدین را بردند

مراسم پاياني هشتمين دوره کتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعاتي با حضور نویسندگان و منتقدین مطبوعاتی و چهرهای شاخص داستان نویسی از جمله محمود دولت آبادی ، بهمن شعله ور  و فتح ا.. بی نیاز و بسیاری دیگر برگزار گردید در این مراسم که اجرای آن را کامران محمدی بر عهده داشت  پس از سخنرانی محمود دولت آبادی و بهمن شعله ور (که پس از سالها به ایران بازگشته بود )از علی اشرف درویشیان تقدیر شد و سپس هیت داوران بیانیه پایانی خود را قرائت کرد و در بخش مجموعه داستان کتاب "شبهای چهارشنبه"اثر آذر دخت بهرامی و در بخش رمان کتاب "فرشته ها بوی پرتقال می دهند" اثر حسن بنی عامری را به عنوان آثار برتر معرفی کردند.سایر نامزدها عبارت بودند از در بخش رمان«حلقه کنفي» نوشته وحيد پاک طينت، «سالمرگي» به قلم اصغر الهي، «ميم» نوشته علي مراد فدايي نيا، «عقرب روي پله هاي راه آهن انديمشک» از حسين مرتضائيان آبکنار و «فرشته ها بوي پرتقال مي دهند» ودر بخش مجموعه داستان«زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» از اميرحسين خورشيدفر، «شب هاي چهارشنبه» به قلم آذردخت بهرامي و «عسکرگريز» نوشته محمد آصف سلطان زاده.

پ.ن۱:گزارش تصویری مراسم فوق را میتوانید در وبلاگ یوسف علیخانی ببینید

پ.ن۲:اما آنچه که برای من در حاشیه این مراسم جالب بود  دیدن بهمن شعله ور بود که پس از سالها به ایران آمده بود و تعریف میکرد که چگونه آخرین کتابش فقط به دلیل آنکه در فصل آخر ان یک شاعر فلسطینی در جهت اعتراض به جهان خود را میکشد تو سط لابی صهیونیست از خیلی از جوایز محروم شد و حتی توزیع آن را نیز محدود کردند و در بعضی چاپها نیز نام شاعر را به شاعر سرگردان عرب تغییر دادند این کتاب به زودی  در ایران  منتشر میشود و دیگری اینکه یکی از دوستانم  که چند مدتی بود ندیده بودم و نگرانش بود آنجا دیدم

پ.ن۳:نه مثل اینکه من هم میتوانم خوشحال باشم حتی با طراحی یک قالب زیبا و یا دیدن یک دوست دیرین...    



قالب پست مدرن وجدید وبلاگ من

حسین نوروزی عزیز نزدیک شب چله ای  یک هدیه خوب به من داد یک قالب زیبا این قالب زیبا که حالا تبدیل به لباس جدید وبلاگ من شده است تقریبا تا ۸۰ درصد با حال و احوال من جور در میاد حسی زیبا در طراحی مدرن این قالب احساس میشود  نوروزی یک قالب پست مدرن را طراحی کرده است بطور مثال مربع های خالی امروزه در گرافیک کاربرد زیادی دارند از حسین نوروزی عزیز بابت همه چیز سپاسگزارم  وبه نظر من قالب زیبایست ...به نظر شما اینطور نیست؟!  


تو منو دوست خودت بدون ولی دوستم نداشته باش....

زن ومرد نشسته اند داخل سالن سینماو فیلم نگاه می کنند و  پفک میخورند...
"فرامرز قریبیان:زن آدم با عشق آدم فرق میکنه زن آدم ناموس آدمه آما عشق آدم نه"
مرد  پفک را کنار می گذارد و دستش را به سمت دست زن می برد اما زن دستش را پس میزند
"لعیا زنگنه :پس چرا وقتی با زنت میری پیاده  روی ازش دو قدم جلوتر راه میری ولی با عشقت شانه به شانه راه میری"
 مرد نیز دستش را پس میزندو فقط فیلم را نگاه میکند ،فیلم تمام میشود و مرد و زن به کافی شاپ میروند ودر کافه زیر عکس جان لنون  وپشت میزی که مرد از قبل رزرو کرده است می نشینند، در کافه صدای ملایم موسیقی جیپسی کینگ شنیده میشود زن سیگاری از کیفش در میاورد و در گوشه لبش میگذارد مرد نیز فندک میزند و  سیگار را روشن میکند و دود پک اول را برروی صورت مرد چنان  فوت میکند که چهره مرد را برای چند لحظه نمیتواند ببیند بعد رو به مردمیگوید :ببین تو منو دوست خودت بدون ولی دوستم نداشته باش ،مردبا دست دودها را از جلوی صورتش کنار میزند ورو به پیشخدمت کافه میکند و میگوید  گارسون لطفا یک گیلاس جانی واکر ....

پ.ن۱:این داستان چگونه میتواند ادامه پیدا کند و آیا اصلا میتواند ادامه پیدا کند؟

پن۲:عبارتهای داخل گیومه قسمتی از دیالوگهای فیلم ریس آخرین فیلم مسعود کیمایی است



کفش نوزاد

کفش نوزاد،

فروشی،

هرگز پوشیده نشده.

پ.ن:این داستان که کوتاه ترین داستان جهان از نظر کارشناسان ادبیات است فقط ۶ کلمه دارد و آن را ارنست همینگوی برای شرکت در یک مسابقه داستان نویسی کوتاه ارائه کرده بود و بابت آن ۷۰۰ دلار نیز جایزه گرفت و بعد ها نیز در مورد آن مقالات بسیاری نوشته شد