آیا در دنیایی مجازی میتوان برای خود شخصیت حقیقی ساخت؟!
دعواهای وبلاگی چقدر واقعیت دارد؟!
چند روز پیش که در یاهومسنجر درحال گفتگو با فردی بودم وقتی در پایان گفتگو از او خواستم تا در فرصتی مناسب همدیگر راببینم مخالفت کرد و گفت که من در فضای واقعی با کسی رابطه ندارم ودوستیم در همین فضای مجازی است وفقط به دوستی در فضای مجازی رغبت دارم و منهم پاسخ گفتم که من این رابطه را دوستی نمی دانم بلکه فقط یک رابطه است آن هم با گذاره های غربی و نه شرقی و دو نفری که باهم در فضای مجازی ارتباط دارند هرگز نمی توانند اسم آن را دوستی بگذارند زیرا که دوستی گذاره ای حقیقی است ودوستی شرایطی دارد (که گفتنش در این فضا نمی گنجد) وبعد با دیدن یک مطلب در وبلاگ نیک آهنگ کوثر متوجه نکته ای شدم و آن اینکه در میان افرادی که وارد فضای مجازی و اینترنت هستند دو گروه خطرناک وجود دارد
اول افرادی که در فضای واقعی و حقیقی دچار ضعف ارتباط با دیگران هستند وبه نوعی دچارضعف دوست یابی هستند ازفناوری وبه خصوص چت و وبلاگ استفاده وارونه می کنند البته این نکته را نمی خواهم منکر شوم که رابطه مجازی نباید به ارتباط حقیقی تبدیل شود بلکه اگر ازآغاز هدف از تاسیس وبلاگ این باشد اشتباه است ونباید فراموش کنیم که تلفن اینترنت و تمامی وسایل ارتباط جمعی برای تسهیل در حفظ ارتباطات واقعی درست شده اند و به خصوص اینکه وبلاگ محلی است برای گفتن حرفها ونظراتی که در مراودات روزانه یا فرصت و زمان ارائه آن نیست و یا اینکه امکان گفتنش نیست به طور مثال بنده که به نظرات و دیدگاهای آقای محمد آقا زاده ویا حسین نوروزی علاقه مندم اما فرصت ندارم که آنها را زود به زود ببینم وحتی زمانی که همدیگر را می بینم نمی توانیم به آسودگی گپ بزینم ولی وبلاگ همیشه این کمک را می کند که با ایشان ارتباط داشته باشم
دوم افرادی که وبلاگ و فضای اینترنتی را خواسته ویا ناخواسته تبدیل به محلی برای تسویه حسابهای شخصی خود می کنند ، به جای گفتگو رو به جدل و اهانت می آورند و فراموش می کنند که فضای مجازی مکانی برای ایجادارتباط وگفتگو است و انرژی وقلم خود را به جای صرف کردن برای نوشتن یک نقد سازنده برای مخاصمه وخالی کردن عصبانیتها صرف می کنند
پ.ن:این دو مطلب نیک آهنگ کوثر ،شخصیت واقعی شخصیت وبلاگی1 و شخصیت واقعی ،شخصیت وبلاگی 2 را حتما بخوانید
این روزها فیلمی به دستم رسیده است که در آن غلامحسین بنان خواننده و هنرمند گرامی که صدای مخملینش معرف حضور همه اهل هنر است را در حال بریدن کیک جشن تولد رادیو نشان می دهد از آنجا که فیلم وتصویر از این هنرمند عزیر بسیار نایاب است حیفم آمد که دیگران آن را نبینند پس به عنوان هدیه عید فطر قبول کنید برای دیدن فیلم می توانید بر روی عکس کلیک کنید و یا این که به اینجا بروید.
براساس اخبار رسیده علی قمشی(قمیشی )پسر سیاوش قمیشی خواننده مشهور مقیم لوس آنجلس به دنبال کسب مجوز از وزارت ارشاد است.
ماهنامه نسیم هراز در آخرین شماره خود(شماره ۲۲ مهر ۸۶) به بررسی پدیده مهاجرت اهالی موسیقی وبه خصوص موسیقی پاپ به خارج از کشور پرداخته است نویسنده در قسمتی از مطلب خود که به بررسی یکی از این خوانندگان به نام سیاوش قمیشی اختصاص داده است می نویسد: "حالا مدتها از آن زمان می گذرد وقتی که یکی از مسولین گفت :خوانندگان سنگین وموجهی مثل سیاوش قمیشی و فرامرز اصلانی ،مشکلی برای فعالیت در ایران ندارند ، شایعه کنسرت قمیشی در کیش هم از آن خبرها بود که مدتهابه گوش می رسید وبعد هانیز خود قمیشی برای کار در ایران نشانه هایی را بروز داد و خبر رسید که آلبومی برای دریافت مجوز به ارشاد داده است .اما این روزها مجوز گرفتن علی قمشی پسر این خواننده محتمل تر به نظر میرسد ،اشتباه نخواندید قمشی و نه قمیشی، وقتی که حتی انتساب به قمیشی خطر عدم کسب مجوز دارد چطور می شود انتظار داشت به خودش مجوز صدا بدهند ؟! واقع بین باشید لطفا"
سلام رفقا، یه زمانی گرفتار دختری بودم که چشم های براقی داشت
وای خدا تا حواسم پرت شد با یه خوش تیپ تر فلنگ رو بست
اما منهم به محض اینکه سرم خلوت شد مخم به کار افتاد
پاورچین زدم تو انباری و یه دختر مکانیکی ساختم
دست هاش ازآهنه و پاهاش از فولاده وبا چندتا سیم روی یه چرخ
سوار میشه
اون هیچ وقت ازاینکه زیاد بهش توجه نمی کنم ناراحت نمیشه
قلبش یه ساعته و می دونم به موقعش عاشقم می شه
هیچ وقت از اینکه تمام شب رو بیرون می مونم شکایت نمی کنه
و از اینکه پولدار نیستم ناراحت نیست
هر وقت ازش میخوام که محکم منوبگیره کلیدش رو میزنم
اوه،بازوهاش از آهنه
عشق من سر تا پا برقیه .هروقت میرم کنارش برق می گیرتم
و هروقت هم خیلی احساساتی می شیم دو شاخه اش رو می کشم
اون تا همین امروز بعد ازظهر هر کاری که دوست داشته کرده
با یه توستر آشناشد و باهاش فرار کرد و دو باره منو تنها گذاشت**
**قطعه شعری از شل سیلور استاین
صدا وسیما در ادامه برنامهایش که همیشه بر اساس اصول تبلیغات پیش میرود! در برنامه ماه عسل که توسط احسان علیخانی اجرا میشود در مورخ ۱۶/۷/۸۶ از دکتر سید مخمد تیجانی سماوی دعوت کرد تا در خصوص وحدت مسلمانان صحبت کند در یکی از سوالها مجری برنامه نظر دکتر تیجانی را در خصوص وحدت مسلمانان و نقش آقای احمدی نژاد پرسید و مهمان برنامه هم با نقل قول حدیثی از حضرت محمد(ص) ادعا کرد که پیامبر گرامی اسلام(ص) از احمدی نژاد نام برده است ،واقعا جای تاسف دارد که صداوسیما هنوز نمی داند که اینگونه برنامه ها نه تنها تاثیر مثبت ندارد بلکه به نوعی تبلیغ منفی برای کشور و احمدی نژاد محسوب میگردد ،دکتر سید محمد تیجانی سماوی تونسی اصل است و پس از اینکه از دین وهابیت به شیعه اثنی عشری تغغیر مذهب داد تلاشهای بسیاری در جهت تبلیغ و گسترش شیعه نمود و از آنجا که به دین وهابیت تسلط داشت در پاسخگویی به وهابیون ید طولانی داردبرای شناخت بیشتر دکتر تیجانی به اینجا بروید
دیشب از جایی آمدم که که زنی برای بزرگ شدنش جشن گرفته بود
چقدر خوب شده است اطرافم...
زنان سن واقعیشان را می گویند...
به همسر آن یکی می گویم چرا جشن نمی گیرید...
نمی گوید مریض بودم ......نمی گوید پدرم مرد ...
می گوید پول نداشتم .........
چقدر خوب شده است اطرافم .....
به دیگری گفتم نظرت را بگو ......نمی گوید وقت ندارم
نمی گوید کامپیوترم خراب است ...
می گوید نظرم را به تو بگویم !.... فکر کردی کی هستی!؟.....
دیوانه ای .....یا اینکه فکر کردی خیلی مهمی .....
آهان ....نکند فکر کردی محمد آقازاده ای ........چقدر خوب شده است اطرافم
امروز صبح خبری به وسیله پیامک وایمیل در بین خبرنگاران و مردم جابه جا ومنتقل می شدمبنی براینکه فرح پهلوی مرده است اما وقتی به خبرگزاریها وسایتهای خبری سر زدم دیدم که هیچ کدام خبر را با منبع ذکر نکردند و جالب بود که هرکدام از این سایتها وخبرگزاریها خبررابا سر تیتر "به گزارش خبرنگار ما"شروع کرده بودند یعنی خبری را که نه منبع آن مشخص بود ونه صحت وسقمش تایید شده بود رامی خواستند به نام خود تمام کنند و قصد داشتند که به قول معروف از آب گل الود ماهی بگیرند اما از شانس بد از هول حلیم به درون دیگ افتادند حتی خبرتوسط سیستم خبررسان همشهری پیامک شده بود و خبرگزاری فارس و سایر خبرگزاریها نیز ابتدا اصل خبر را درج کردند وسپس استعلام و تکذیبیه آن را درج کرد ند و این در حالی بود که هیچ کدام از خبرگزاریهای خارجی خبر مرگ فرح پهلوی را تایید نکرده بودند،اما چه فرح پهلوی مرده باشد وچه زنده باشد این اتفاق دو مسئله ومشکل جامعه رسانه ای و بعضی خبرگزاریها ورسانه های داخلی را به خوبی نشان داد و آن این بود که ما همانطور که در تمامی کارهایمان عجول هستیم و اول کار میکنیم وبعد فکر میکنیم در رسانه ها هم اینگونه است و به صحت وسقم اخبار آن چنانکه باید توجه نمی شودو سرعت را فدای دقت میکنیم و از این اصل غافل می شویم که آب ریخته را نمیتوان به راحتی جمع کرد ، و دوم اینکه جامعه ایران چقدر زود باور است وبستر مناسبی نیز برای شایعه دارد و به راحتی میتوان دروغ ویا حتی خبری غیر واقعی را در ایران توسط رسانه شفاهی (شایعه)منتشر کرد وبه آن رنگ واقعیت داد،خبر مرگ فرح برای رسانه های ایران و جامعه رسانه ای کشور یک آزمون بود آزمونی که از آن سربلند بیرون نیامدیم ...
پ.ن۱:اصل خبر را در خبرگزاری فارس میتوانید در اینجا و تکذیبیه آن را میتوانید در اینجا بخوانید
پ.ن۲: لینک خبر در عصر ایران و سایت خبری فردا
سالهاست که سیمای جمهوری اسلامی ایران و رسانه های جمعی مسجدی را که دارای گنبدی طلایی است به عنوان قدس و مسجد الاقصی نمایش می دهند وامروز در اذهان عمومی این مسجد به عنوان نماد قدس شناخته می شود درحالی که این مسجد که به مسجد قبة الصخرة معروف است فقط در محوطه مسجدالقصی قرار دارد . این گنبد از آن رو گنبد الاصخرة نام گذاری شده است که در داخل آن صخره ای قرار دارد که گفته می شود پیامبر گرامی اسلام (ص) پا بر آن نهاد و به معراج رفت . گنبد صخره حدود 1300 سال پیش ساخته شد و علت اساسی بنای آن نیز ارتباط خاص این مکان با موضوع معراج پیامبر اکرم (ص) بودو مسجد الاقصی وقدس واقعی مسجدی است که در پشت مسجدقبة الاصخره قراردارد،حال صداو سیما در آستانه روز قدس در حالی به اشتباه۲۸ ساله خود در یکی از بخشهای خبری اعتراف می کندکه سالهاست در پشت اسکناس های هزار ریالی کشور(۱۰۰تومانی)تصویر مسجد قبةالصخره به اشتباه درج شده است و رژیم صهیونیستی نیز سالها برای اینکه بتواند مسجد الاقصی و قدس واقعی را ازبین ببرد و معبد مورد نظر خود را بسازد ،مسجد قبةالاصخرة را در شبکه های تلویزیونی و سایتهای خبری خودبه عنوان مسجد الااقصی نمایش داده وتبلیغ می کند،چندی پیش نیز جوانان فلسطینی حاضر در دانشگاه تهران نسبت به این اشتباه فاحش اعتراض کرده بودند
پ.ن:برای کسب اطلاعات بیشتر ودیدن تصاویر بیشتر میتوانید به وبلاگ لاهوت ویا به سایت واحد مرکزی خبر بروید
..........
به من میگویند همه چیز را بهش بگو .......
چه خیال پوچی او همه چیز را خودش می داند
خسته ام ...خسته از این آمدن ورفتن فصلها خسته ام از رفتاربعضی افراد این جمع که برایشان فرقی نمی کند پاییز است یا بهار...و همیشه یک جورند ... وبه قول گوربان:
پاییز باشد یا بهار...
چه تفاوتی دارد!؟
اینجا فصل جفتگیری حیوانات
هیچگاه تمام نمی شود!
من با زخم زبونت رفیقم /مرهم بذار باحرفات رو زخم عمیقم /
با توام که دارای به گریه ام می خندی /کاش می شد بیایی به من دل ببندی/
تنهابودن یه کابوس شومه عزیزم /کاردل نباشی تمومه عزیزم /
پ.ن:بعد از جشنواره فیلم فجر مدتهابود که به دنبال آهنگ پایانی فیلم سنتوری به نام "زخم زبان" با صدای محسن چاووشی بودم و سرانجام دیشب توسط برادر کوچکترم که در کار فیلمسازی(کوتاه) ونقد فیلم است به آن دست یافتم مدت آهنگ حدود ۴دقیقه است و تقریبا کاملترین نسخه ای است که از آن شنیده ام البته با آهنگ استفاده شده در فیلم کمی تفاوت دارد ولی برای من که ۲بار فیلم را در جشنواره دیدم این آهنگ زیباتر از نسخه فیلم است و حیفم آمد دیگران آن را نشنوند، ودیگر اینکه این آهنگ را به وزیر ارشاد تقدیم می کنم که به زخمهای همه ما می خنددو علارغم تلاشهای فراوان حوزه هنری برای دریافت مجوز آلبوم محسن چاووشی ،ارائه مجوز را منوط به حذف این آهنگ از آلبوم کرده است،آهنگ زخم زبان را می توانید از اینجا دانلود کنید و ازاینجا گوش کنید
یک شاعر در بیست ویک سالگی می میرد ، یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست و چهار سالگی .اما بعداز گذشتن از آن سن فکر می کنی همه چیز روبه راه است فکر می کنی توانسته ای از ((منحنی مرگ انسان ))بگذری واز تونل بیرون بیایی.حالادر یک بزرگراه شش بانده مستقیم به سوی مقصد خود در سفر هستی ،چه بخواهی باشی چه نخواهی .موهایت را کوتاه می کنی ، هرروز صبح صورتت را اصلاح می کنی دیگر یک شاعر نیستی ،یا یک انقلابی و یا یک ستاره راک، در باجه های تلفن از مستی بیهوش نمی شوی یا صدای ((دورز ))*را ساعت 4 صبح بلند نمی کنی ،در عوض از شرکت دوستت بیمه عمر می خری در بار هتلها می نوشی و صورتحساب های دندان پزشکی را برای خدمات درمانی نگه می داری این کارها در 28 سالگی طبیعی است مرگ یک مرد در بیست و هشت سالگی مثل یک باران زمستانی غمگین کننده است........**
*آهنگ معروف the doors
**قسمتی از داستان فاجعه معدن در نیویورک از کتاب "کجا میتوانم پیدایش کنم" اثر "هاروکی موراکامی"
پ.ن:ازوقتی که به مرز خود بسندگی رسیدم و دلم را فیلتر کردم بد جور معتادبه مطالعه شده ام و افتاده ام به فیلم دیدن و کتاب خواندن و این کتاب "کجا می توانم پیدایش کنم" اثر هاروکی موراکامی دومین کتاب خوبی است که در یک ماه گذشته خوانده ام ...
پاییز ،بی مهر آمد...
تابستان رفت
پاییز آمد
((مهر)) نیامد.....*
شعری از پژمان الماسی نیا
داره از سفر میاداونی که دل تنگه براشمی پیچه تو گوش دل صدای آشنای پاش
میاد از یه راه دور یا داغ خورشید رو تنش
شبو آتیش می زنه یه دنیا نوره تو چشاش
باورم نمیشه خورشید به تنش بوسه زده
مگه اون راه رسیدن به ماهو بلده
نه نمیشه ،نه نمیشه
ماه وخورشید که به هم نمیرسن
آخه اون ماه منه به دیدن من اومده
اشعار بالا به زبان عربی :
جاءالحبیب الذی اهواه من سفر
والشمس قد اثرت فی وجهه اثرا
عجبت للشمس من تقبیل وجهه
والشمس لا ینبغی ان تدرک القمرا
پ.ن:این پست را باید دیروز می نوشتم که مصادف بود با سالروز رحلت حضرت خدیجه (س)اولین عاشق پیامبر(ص) و اولین حامی اسلام اما مشغله زیاد نگذاشت
چندی پیش محمد رحمانیان نمایشی را در تاتر شهر ر به روی صحنه برد به نام عشقه که در آن داستان زندگی خضرت خدیجه(س) و ماجرای دلدادگی و ازدواج او با پیامبر گرامی اسلام(ص) و حمایتهای بیدریغ او از اسلام را بیان می کرد الحق که کار قوی و زیبایی بود و به خوبی توانسته بود اهمیت و نقش زنان را در پیشبرد و گسترش اسلام نشان دهدمنهم موفق شدم دوبار آن را ببینم در بروشور نمایش اشعاری را به حضرت خدیجه(س) منتسب کرده بودند و به نقل از صاحب بحار الانوار وسیره ابن هشام آورده بودند که حضرت خدیجه در وصف پیامبر اسلام(ص) سروده بود.....ای کاش ما هم در رفتار با زنان وکودکان می توانستیم به گوشه ای از روش پیامبر(ص) عمل کنیم...