تبليغاتX
زادمهر

 

 

زادمهر

بهwww.zadmehr.comخوش آمدید

روزنامه اعتمادشرق هم میهن ملی (اعتماد ملی سابق)

من نمیدانم چرا هر چیز خوبی را ما باید خرابش کنیم و یا اینکه بعضی ها هم تا به جای وارد میشوند میخواهند همه چیز را کلهم عوض کنند نمونه جدیدش همین روزنامه اعتمادملی، دلمون خوش بودکه لااقل اگر روزنامه هم میهن و شرق تعطیل شده اعتماد ملی هست که ارزششو داره وقتتو براش بگذاری اما از اون موقع که یک نفر که گفتن نگویید ویا نگفتن که بگویید وارد این روزنامه شده -حالا با هر عنوانی -تمام روزنامه را از لحاظ شکل و محتوا ریخته به هم هر روز روزنامه با یک نوع صفحه بندی در میاد یک روز همه صفحه  اول عکس است، یک روزفقط نیم تای بالا  عکس است ،صفحه بندی جدید هم که چشم را می آزارد  همه اینها به کنار خدای این سهیل محمودی را از کجا اوردید (بروزن  دیالوگ پرویز پرستویی که میگفت خدایا این صندوقیه را از کجا آوردی در فیلم لیلی با من است ) خدا همه ما را عاقبت به خیر کند ...آمین



وطن چیست؟ هموطن کیست؟

 سالهای آخر جنگ من کلاس پنجم ابتدایی بودم توی محله ما یک نانوایی لواشی بود که به خاطر مهاجرت عده ای از کردها واعراب ایرانی و عراقی  لب مرز همیشه شلوغ بو و صف طولانی در جلوی آن وجود داشت در این صفها یکی از صحنه های که خیلی دیده میشد صحنه دعوا ودرگیری بود وطبعا همیشه هم افرادی برای ختم قائله پیدا می شدند و کلمه ای که برای آشتی دادن دو طرف دعوا زیاد استفاده می شد همشهری بود -اینکه همشهری دعوا زشته ...همشهری با هم مهربان باشید ...-

 یک روز در یکی از این دعواها یک طرف مشاجره  دوستم و طرف دیگر زنی حدودا 50 ساله و چاق بود که سر جای خود در صف دعوا میکردند مردی میانه دعوا را گرفت وداشت قائله را میخواباند که من ناگهان به جای اینکه بگویم همشهری با هم دعوا نکنید گفتم هم کشوری با هم دعوا نکنید و عیب نداره همه ما در یک کشور زندگی میکنیم  تا این حرف زدم دیدم زن به طرفم حمله ور شد و شروع کرد به کردی و عربی و فارسی فحش و ناسزا دادن و  و میخواست من را به  باد کتک بیگیرد که اهالی  نگذاشتند .....
حالا وقتی حسین نوروزی عزیز این بازی را شروع کرد و محسن فرجی هم  من را به بازی دعوت کرد یاد این خاطره افتادم و پیشه خودم گفتم وطن چیست هم وطن کیست

 آیا و طن یعنی جای که در آن زندگی میکنی و به قول فقها اگر 8 فرسخ از آن رد شوی از وطنت خارج شدها ی و آیا ایرانیانی که در خارج زندگی میکنند بی وطن هستند و دیگر اینکه چرا ما باید هم در کشور خود غریب باشیم وهم در خارج کشور ولی یک چیز را خوب میدانم  و آن اینکه که اگر حواست باشد میتوانی در وطن باشی و هموطن نباشی و  ساخت و پاخت کنی و زنهای لنگه به لنگه بگیری و هندوانه ها را دانهای ۵ تومان گرانتر بفروشی (فیلم عروسی خوبان ) و موبایلی بخری که بتوانی با آن بپیچونی عکسی بگیری بپیچونی آهنگ گوش بدی و بپیچونی و بچاپی و یا اینکه در وطن باشی و هم طون باشی و برای کشورت تلاش کنی و از خاکت دفاع کنی ودر سر آخر تراکتورو زمینت را از دست بدهی  و یا اینکه بروی گوشه انزوا حالا هرجا میخواهد باشد میخواهد زندان باشد  میخواهد گوشه منزل....... من هم به قانون و قاعده بازی ۶نفر را دعوت میکنم اول دوست خوب و جامعه شناسم فرید میر موسوی و بعد هنرمند عزیز و دوست خوش قریحه ام ربابه صدر اشکوری و بعد خانم پرتلاش عرصه مطبوعات دوست گرامی آمنه فرخی  ودر آخر هم دو دوست روزنامه نگار از زنجان به نام محمد رجبی  و رامین سلطانی و خانم آیدا سعادت  مدافع زنان لب فروبسته و کودکان زبان بسته  را دعوت میکنم تا با موضوع وطن مطلب بنویسند  



تستی برای سنجش میزان اعتیاد به وبلاگ و وبلاگ نویسی

 شما چند روز در هفته مطالب وبلاگ خود را به روز  می کنید ؟چند ساعت در روز وبلاگ میخوانید ؟آدرس وبلاگ شما چگونه است و شما از کدام یک از سایتها سرویس می گیرید؟ پاسخ به این سوالها و چند سوال دیگر به شما نشان می دهد که چه مقدار به وبلاگ نویسی اهمیت می دهید و آیا شما به قول محمد مسیح مهدوی به وبلاگ نویسی اعتیاد داریدیا نه،  پس به سایت mingle2 بروید و به سوالات آن جواب دهید زیاد وقت شما را نمی گیرد فقط ۱۴ سوال آن هم بصورت تستی است من که شرکت کردم و ۸۰٪ درصد معتاد به و بلاگ نویسی شناخته شدم



چیزی که یک بار شکست را دوباره نمیتوان شکست

پوستر فیلم ژاکتگاهی فکر می کنم که ما زندگی می کنیم که فقط بتوانیم بگوییم چه اتفاقی برایمان افتاده که برسر دیگری نیامده، بعضی مواقع زنده ایم که به عجایب پیروز بشیم،بعضی مواقع زندگی با علم به مرگ تازه  شروع میشود که همه چیز ممکن است ناگهان تمام بشود حتی اگر اصلا نخواهی که تمام بشود مسئله مهم تو زندگی ایمان داشتن به این است که تا وقتی که زنده ای دیر نشده و وقت داری ...وقتی میمیری فقط یک چیز هست که میخواهی اتفاق بیفتد فقط می خواهی برگردی ...ولی تا وقتی زنده ای باید دو چیز را همیشه مد نظر داشته باشی ، اول اینکه زیاد اهمیت ندهی که  چرا همه چیز تو خواب قشنگ تر از موقعی که تو بیداری هستی و دوم اینکه چیزی را که یک بار شکست دیگه نمیتوانی دوباره بشکنی*

* توصیه می کنم فیلم ژاکت به کارگزدانی  john maybury و با بازی آدرین برودی و کایرا نایتلی را ببینید 



آخ جون ماه رمضان....

خدایا درود و رحمتت را بر محمد پیامبر (ص) و خاندان و یارانش بفرست
ای پروردگارم گناهانم به مانند بلندترین کوههاست

اعمال نیک من بسیار اندک است که به مانند سنگریزه ای کوچک می ماند

به سوی تو بر می گردم
(در حالیکه) قلبم سرشار از شرم و چشمانم پر از اشک است

بخشش و رحمتت را شامل حال من گردان

بار خدایادرود و رحمتت را بر آخرین پیامبر(ص) و خاندانش ویارانش وهرکس که از او پیروی کندبفرست

پ.ن:از خدا میخواهم که در این ماه رمضان به ما تو فیق فرا گرفتن آداب ادب بندگی را به  عنایت فرماید...انشاالله



ما مردم با فرهنگی هستیم

 در یک از واگنهای قطارمترو ایستاده ام مترو مثل همیشه شلوغ است اول کتاب را در می آورم تا بخوانم ولی با این شلوغی نمی شود موبایل را در می آورم و رادیو فرهنگ را روشن می کنم گوینده رادیو صحبت می کند ...مردم ایران مردم خیلی خوبی هستند با فرهنگ هستند... همینطور که به رادیو گوش می دهم نگاهم را به اطراف می چرخانم چند متر آنطرف تر از من 4 دختر جوان و یک زن میانسال ایستاده اند . دختران زیبا هستند ولی پوشش مناسبی ندارند نگاهم را به سمت مخالف دختران می چرخانم مرد جوانی یواشکی و مخفی دارد از دختران عکس می گیرد من بی تفاوت نگاه می کنم بعد از دو ، سه دقیقه ناگهان مرد میانسالی که ریش تقریبا بلندی دارد محکم پس گردن مرد جوان میزند مرد جوان بر می گردد هر دوبا هم درگیر می شوند مرد عکاس بلند بلند می گوید به توچه مرد میانسال می گوید تو مگه خودت خواهر مادر نداری که عکس می گیری هر دو به شدت همدیگر را کتک می زنند قطار مترو می ایستد مرد عکاس و میانسال را می خواهند ببرند بیرون که دختران جوان به میانه میدان می آیند و طرف جوان عکاس را می گیرند و رو به مرد میانسال می کنند آقا به تو چه ربطی دارد مگر ما خواهر و مادر تو هستیم که عصبانی می شوی برو جلوی خواهر مادر خودتو بگیر و از جوان عکاس دلجوئی می کنند مرد میانسال پیاده می شود و می رود .و من همچنان به رادیو گوش میدهم ...گوینده رادیو ااز ما مردم با فرهنگ می خواهد که با هم مهربان باشیم ودر جشن مهرورزی شرکت کنیم  


من کلمه شکست را دوست دارم

من کلمه شکست را دوست دارم ،شکست تقدیر بشر است

شکست به ما یاد می دهد که زندگی چیزی جز یک چرکنویس نیست

یک تمرین طولانی برای نمایشی که هرگز بازی نخواهد شد*

*قسمتی از یک دیالوگ در فیلم amelie شاهکار  ژان پیر ژونه



برگزاری همایش آسیب شناسی روشنفکری دینی در مکانی عمومی چه فایده ای دارد ؟!

در زمان شاه در کتابهای دوره ابتدایی درسی بود که در آن احترام به مقررات راهنمایی و رانندگی را آموزش میداد حالا وقتی این کتاب را  معلمی  می خواست در مدارس روستایی دور افتاده  تدریس کند که  کودکانش نمیدانستندکه اصلا ماشین چیست وحتی اتومبیل  همبه روستا  نیامده بود دچار مشکل میشد لذا باید اول می گفت: که بچه ها در شهر چیزهای هست به نام ماشین و بعد این ماشینها در مکانهای حرکت میکنند به نام خیابان بعد برای عبور ومرور بهتر در خیابان علایمی را نصب می کنند که به آنها می گویند علائم راهنمایی و رانندگی و ماشین ها برای اینکه به هم نخورند باید این علام را رعایت کنند و بچه ها شما هم برای اینکه تصادف نکنید این علائم را رعایت کنید .....

حالا در کشوری که سرانه مطالعه آن بسیار پایین است و اکثر خوانندگان روزنامه پیگیر اخبار صفحه حوادث روزنامه هستندو صدا وسیمای آن با نمایش سریالهای مضخرفی  مانند یانگوم ،شهوت پنهان را ترویج میکند ،  برگزاری همایش آسیب شناسی روشنفکری دینی در مکانی عمومی چه فایده ای دارد؟!   



رسیدن به مرز خود بسندگی

ماجرا ی جشن تولدم و اتفاقات این روزها و اتهامی که یکی از دوستانم به من زده بود و نگرانیهای من را  در مورد خودش با یک پیش قضاوت به ..... تعبییر کرده بود باعث شد که به یک استقلال جدید برسم رسیدن به مرز خود بسندگی.....

 خود بسندگی یعنی رسیدن به یک ناامیدی از همه ، اینکه به هیچکس و هیچ فردی امید نداشته باشی اگر به این حالت برسی دیگر بی معرفتی آدمها و نمک نشناسیشان تو را اذیت نمی کند و کاری را می کنی که خودت دوست داری مانند لحظه ای که در خیابان دوست داری به فردی کمک کنی اما از آن فرد توقع نداری که از تو تشکر کندبلکه کار را برای دل خودت  انجام داده ای، رسیدن به مرز خود بسندگی باعث میشود که به روابط و ارتباطات امید نبندی و از آدمها متوقع نباشی....

 و به قول دوستم محسن فرجی:"رسيدن به اين مرحله، يعني رويين‌تن شدن در برابر تمام چيزهايي كه در ارتباطات انساني ما را آزار مي‌دهد و مي‌تواند نقطه‌ي تهديدي باشد.به فرض ، در صورت رسيدن به اين نااميدي عظيم،هيچ گاه از بدكرداري ديگران،حتا صميمي‌ترين دوستان، مغموم و مغبون نخواهيم شد؛چراكه  از ابتدا به آن دوست هم اميدي نبسته بوديم تا از رفتارش دلخور شويم" 

و وقتی هم متوقع نباشی از قطع بودن رابطه ناراحت نمی شوی و آزار نمی بینی در مورد آدمها به قضاوت نمی نشینی و فکر نمی کنی و این باعث می شود که به یک تنهایی با عزت برسی وبه یک قناعت شرافتمندانه و اولین ثمره این قناعت شرافتمندانه  هم آزادی است آزادی برای خویشتن خویش نتیجه دیگر این خودبسندگی این است که به جزء حلقه بسیار بسیار محدودی از دوستانت برای دیگران  انرژی مصرف  نمی کنی و نباید انرژی بگذاری  و ذهنت را مشغول نمی کنی که مصرف انرژی زیاد برای غریبه ها تو  را یا در دسته کوران قرار می دهد یا در دسته احمقها .

 
پ.ن۱: چند روز پیش که به مناسبت اعیاد شعبانیه به روزنامه اعتماد ملی رفته بودم و میترا خلعتبری را بعد از چند وقت دیدم بسیار خوشحال شدم دیدم میترا هم به این خود بسندگی رسیده است  وبرای رسیدن به این مرز خود بسندگی و آزادگی حتی بعضی حوزه های خبری خود را هم عوض کرده است

پ.ن۲:رسیدن به مرز خود بسندگی اگر برای دیگران مستحب است برای خبرنگاران و روزنامه نگاران واجب است ،دلیل آن را بعد خواهم گفت



خانم اجازه دارم پای شما را ماساژ دهم؟

مرد :خانم می توانم پای شما را ماساژدهم؟

زن:نه!...چرا باید به شما چنین اجازه ای را بدهم؟!

مرد:چونکه پاهاتون زخمی شدن....

زن:زخمی؟!

مرد:آره زخمی شدن ...چون در تمام رویاهای شبانه ام داشتید می دویدید

پ.ن:دیالوگی از یکی از اپیزودهای  فیلم "پاریس دوستت دارم"



ما سالهاست به جایگاه نگاه لیلی نگاه میکنیم

میگویند مجنون سالها در گوشه ای  از کوچه ای ایستاده بود و به لکه سیاهی بر روی دیوار نگاه میکرد رهگذری از او پرسید که چرا تو سالهاست که به این لکه نگاه میکنی و مجنون گفت روزی لیلی در حال گذر از کوچه برای اینکه نگاهش به من نیفتاد رویش را برگرداند وبه این لکه نگاه کرد ومن از آن زمان به بعد به این لکه وبه جای نگاه او نگاه می کنم و می خواهم بدانم که این لکه چه چیزی داشت که لیلی به جای نگاه به من به این لکه نگاه کرد.... ....حالا حال ما و حضرت حجت ابن الحسن (ع) نیز اینگونه است ما سالهاست که به جای نگاه او چشم دوخته ایم وبه مسجد جمکران نگاه می کنیم و هر جا عطری از او احساس می کنیم وخبری از او می شنویم سراسیمه پیگیر می شویم ،هرچند این دوری تقصیر خودمان است چون عاشق نیستیم آدم عاشق مسئول پذیر ترین فرد است و شرایط را برای حضور معشوق فراهم میکند اما ما عاشق نیستیم

پ.ن۱:آقا به ما لکه های سیاه هم نگاهی بی انداز هرچند میدانم همیشه در نظرمان داری

پ.ن۲:امشب به کوی ات آمدم دانم که در وا میکنی /رحمی به این خونین دل رسوای رسوا میکنی

پ.ن۳:نیمه شعبان مبارک باد 



تولد ناخواسته ،جشن تولد ناگهانی

برای دیدن عکس بزرگتر بر روی آن کلیک کنید

پیش نویس: گاهی  رفتارهای را که توقع داری  دوستان نزدیک انجام دهند را از کسانی می بینی که هم تعجب میکنی وهم از خودت شرمسار میشوی ......

دیروز تولدم بود و وارد ۲۹سالگی شدم ،قصد نداشتم تولد بگیرم(دلیلش را نمیتوانم بگویم ،ولی این را بدانید که دلیلش مشکل مالی ویا عدم توانایی برگزاری مراسم نبود)، به قول امیر موسی کاظمی ما تا آخر عمر هم پیراهن سیاه را از تنمان در نمی آوریم، بگو آخه مرد حسابی تو که داشتی تو عالم ضرع برای خودت خوش میگذروندی  برای چی پا تو این دنیا گذاشتی .....بگذریم ،شب  جمعه مهمان یکی از دوستان وهمسر محترمشان بودم ، اول فکر کردم که فقط من دعوت باشم ولی بعد دوستان یکی یکی آمدند و همسر دوستم کیک کوچکی را آورد و تازه فهمیدم که برای من تولد گرفته اند غافلگیر شدم بسیار خوش گذشت و همه جور هدیه گرفتم از سیم کارت اعتباری  تا تابلو نقاشی و مجموعه آثار فرهاد مهراد و کتاب و همه دوستان  هم هدیه فرهنگی هنری آورده بودند حتی یک نفر هم هدیه اقتصادی نیاورده بود این هم شانس ماست دیگر .......

پ.ن۱:چون دوستان راضی نیستند نمیتوانم عکسهای مراسم را در وبلاگ قرار دهم

پ.ن۲:این روزها وبرگزاری  جشن تولد  به این صورت مرا به نتایج زیبایی رسانده است و رسیده ام به یک چیز با ارزش به مرز خود بسندگی ......



خیانت و سیگار

www.ajayeb.irدوتا سیگار مانده رو میز

یکی ماتیکی یکی تمیز

گفتی به من تنها بودی !؟

پس کی بوده اینجا عزیز

 

 

 

 



کلیپ فارسی مادر اثر سامی یوسف

برای دیدن کلیپ بر روی عکس کلیک کنید

سرانجام سامی یوسف خواننده ایرانی اصل یکی از کلیپهای (آهنگ مادر)خود را به زبان فارسی خواند ومنتشر کرد برای دیدن کلیپ بروی عکس کلیک کنید

پ.ن:برای شنیدن آهنگ مادر به اینجا و برای خواندن متن اصلی ترانه  مادر همراه با ترجمه آن به اینجا بروید



نمایش وضعیت ،نمایش وضعیت ماست

اگر از نور فرار کنی از آگاهی دور میشوی واگر ازآگاهی دور شوی به دور خود دیوارهای بسیاری می چینی وآنگاه تکیه گاهت میشود دیوار ،دیوارهای که تو را آنقدر در خود در بر می گیرند که سرانجام جزء آنها می شوی و میشوی جزء از دیوار و، آنگاه است که می بینی به دور خود پیله ای تنیده ای که دیگر رها شدن از آن امکان پذیر نیست .......

پ.ن۱: این جملات بر اثر دیدن نمایش وضعیت به ذهنم خطور کرد (شاید هم بی ربط باشد )نمایش وضعیت اثر پیام عزیزی نشان دهنده وضعیت امروز خیلی از افراد جامعه ماست....

پ.ن۲:از ربابه صدر اشکوری عزیز( ایشا )که باعث دیدن این نمایش و آشنایی با  پیام عزیزی  هنرمند گردید سپاسگزارم